X
تبلیغات
رایتل

راه نرفته

غزل هایم

تنهایی ، شوری اشکهایم

زخم صورتم را میسوزاند

این زخم زندگی است

 که مدتها مرا همراهی میکند

دست سردی نیست

تا اشکهایم را پاک کند

ومرهم زخمم باشد

در بسته است 

نگاهم به در خیره مانده است

اتاق سرد است 

همه چیز سرد است

گرما  ، بدنم را میسوزاند

کسی نیست خاموشم کند

ولی این بار دیگر صورتم نمیسوزد

تنم از این همه تنهایی آتش میگیردو میسوزد




چقدر از تو نوشتم 

وچقدر سرودم تورا

واشعارم چقدر غزل به تو داد

اما مثنوی چشمانت غزل مرا

دور میریخت

وقتی که دوبیتی های تورا

عاشقانه میسرودم


نظرات (3)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
باشه
لینکیدم

ممنون
یکشنبه 13 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:53 ق.ظ
امتیاز: 0 0
قشنگ بود
یکشنبه 13 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 09:48 ب.ظ
امتیاز: 0 0
از خوندنِ پستات واقعآ لذت میبرم آقا پویا
چهارشنبه 16 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 02:10 ب.ظ
امتیاز: 0 0