X
تبلیغات
رایتل

راه نرفته

رنجش

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود .
علت ناراحتی اش را پرسید . شخص پاسخ داد :
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم . سلام کردم.
جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت .
و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم .
سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟ مرد با تعجب گفت :
خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است .
سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده
و از درد به خود می پیچد
آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟
مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم .
آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود .
سقراط پرسید :
به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی ؟
مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت .
و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم .
سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی .
آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود ؟
و آیا کسی که رفتارش نا درست است ، روانش بیمار نیست ؟
اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود ؟
بیماری فکری و روان نامش غفلت است.
و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد .
و به او طبیب روح و داروی جان رساند .
پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده .
" بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است . "

نظرات (4)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام
ممنون از حضورتون در خاطرات کهنه
حکایت زیبایی بود به نظر من انسانهای بد اخلاق ذاتا بد اخلاق نیستند با یک مقدار همدردی وهم صحبتی می شوند یک انسان خوب ومهربان
من شما رو لینک کردم
شنبه 1 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 05:07 ب.ظ
امتیاز: 0 0
آره والا همینطوره
یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 11:43 ق.ظ
امتیاز: 0 0
به به خیلی جالب بود!!!!
یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 08:22 ب.ظ
امتیاز: 0 0
آپم بدو بیا
یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 10:15 ب.ظ
امتیاز: 0 0